رضا قليخان هدايت
2242
مجمع الفصحاء ( فارسي )
جهانداران كه تركان عام دارند * به خدمت هندويى بر بام دارند من آن ترك سيهچشمم بر اين بام * كه هندوى سفيدت شد مرا نام و گر بالاى مه باشد نشستم * شهنشه را كمينه زيردستم دگر گفتى كه آنان كارجمندند * چنين بر روى مهمان در نبندند اگر مهمانى اينك دادمت جاى * به هرجا كت فرود آرم فرود آى به صاحبرايى و صاحب قبولى * نبايد كرد مهمان را فضولى حديث آنكه در بستم روا بود * كه سرمست آمدن پيشم خطا بود چو من خلوتنشين باشم تو مخمور * ز تهمت راى مردم كى بود دور تو مىخواهى مگر كز راه دستان * بنقلانم خورى چون نقل مستان به دست آرى مرا چون غافلان مست * چو گل بويى كنى و اندازى از دست شكرريز ترا شكر تمام است * كه شيرين شهد شد وين شهد خام است چو من شيرين سوارى زينى ارزد * عروسى چون شكر كابينى ارزد رها كن نام شيرين از لب خويش * كه شيرينى دهانت را كند ريش ترا مشكوى مشكين پر غزالان * ميفكن سگ بدين آهوى نالان چو من با زخم خو كردم درين خار * نه گلبن باد در عالم نه گلزار به لوزى چون برى شير از كنارم * كه شيرينم نه آخر شيرخوارم نه آن طفلم كه از شيرين زبانى * به خرمايى كليچهام را ستانى ترا بسيار مىباشد در اين راه * و ليكن تلخ و من شيرينم اى شاه بسى هم صحبتت باشد درين پوست * و ليكن استخوان من مغزم اى دوست تو در عشق من از مالى و جاهى * چه ديدى جز خداوندى و شاهى كدامين جامه بر يادم دريدى * كدامين خوارى از بهرم كشيدى تو ساغر مىزدى با دوستان شاد * قلم شاپور مىزد تيشه فرهاد